تبلیغات
اوکسین ادز معتبرترین و بزرگترین سیستم کسب درآمد وبمسترها

پسران سبز ، سبز باشید !!!



علم و مردم - سرگرمی
 
علم و مردم
درباره وبلاگ


Flash banner maker online

کد بنر:


مدیر وبلاگ : احمد مهدوی
نظرسنجی
نظر شما درباره ی سریال قهوه تلخ چیست








آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
      

بازی تیر اندازی آنلاین                         بازی تراوین                         بازی جنگ خان ها

        


لطیفه

  • لطیفه های کوتاه
    غضنفر از تاکسی پیاده می شه در و محکم می بنده، و می گه: پدر سگ خودتی!
    راننده میگه: من که چیزی نگفتم.

    غضنفر می گه: بعدا که می گی

  • لطیفه های قدیمی

    غضنفر سر سفره داد می زده می گفته: بربری بدین! بربری بدین!
    بهش میگن چی شده؟ ، میگه: آب تو گلوم گیر کرده

  • لطیفه های تاریخ گذشته

    یارو میره دیوونه خونه میبینه همه تو صف واستادن دارن یکی‌یکی تو یه سوراخه نگاه میکنن بعد دوباره میرن ته صف وامیسن. یارو کنجکاو می‌شه ببینه تو سوراخه چه خبره، خودش هم میره تو صف وامیسه و تو سوراخه رو نگاه میکنه هیچی نمیبینه، یه بار دیگه تو صف وامیسه بازم هیچی نمیبینه،‌از یکی میپرسه: شما چی رو نگاه میکنین؟ من که هر چی نگاه میکنم هیچی نمیبینم. یارو بهش میگه: برو بابا دلت خوشه! ما دو ساله داریم این تو رو نگاه میکنیم هنوز هیچی نمیبینیم، تو میخوای با دو بار نگاه کردن چیزی ببینی؟!

  • ملانصرالدین

    ملا نصر‌الدین با دوستی صحبت می‌کرد.
    - `خوب ملا، هیچ وقت به فکر ازدواج افتاده‌ای؟`
    ملا نصر‌الدین پاسخ داد: ` فکر کرده‌ام. جوان که بودم، تصمیم گرفتم زن کاملی پیدا کنم. از صحرا گذشتم و به دمشق رفتم و با زن پر حرارت و زیبایی آشنا شدم اما او از دنیا بی‌خبر بود. بعد به قاهره رفتم؛ آن جا هم با زنی آشنا شدم که معلومات زیادی درباره‌ی آسمان داشت، اما زیبا نبود. بعد به اصفهان رفتم و نزدیک بود با دختر زیبا با ایمان و تحصیل کرده‌ای ازدواج کنم.`
    - `پس چرا با او ازدواج نکردی؟`
    - `آه، رفیق! متاسفانه او هم دنبال مرد کاملی می‌گشت!`

  • لطیفه های کوتاه

    دفترچه خاطرات غضنفر : خیلی فقیر بودیم ،هیچ پولی نداشتیم ، مادرم قادر به زاییدن من نبود ، خاله ام مرا زایید!

  • لطیفه های خانوادگی

    زن و مرد جوانی به مناسبت تموم شدن خونه جدیدشون دوستانشون را دعوت کرده بودند.بعد از اینکه تمام خونه را به دوستانشون نشون دادند یکی ازشون پرسید : خونه خیلی قشنگیه مبارکتون باشه ولی چرا تمام اتاقها را گرد درست کرده‌اید. مرد جوان جواب داد : راستش را بخواهید قبل از اینکه خونه‌مان را بسازیم مادر زنم بهم گفت: مادر جون تو را به خدا، فکر یک گوشه از خونه را واسه من هم بکنید.

  • لطیفه های کوتاه

    به غضنفر می گن شغلت چیه؟می گه:یه اطلاعاتی هیچ وقت شغلشو به کسی نمی گه

  • لطیفه های کوتاه

    یــارو داخل آسانسور میشه ،می‌بینه روش نوشته " ظرفیت هشت نفر "

    با بی تحملی میگه : حالا کی حوصله داره منتظر اون هفت نفر دیگه وایسه .

  • لطیفه های کوتاه

    دخترها هر چقدر هم كه با هم فرق داشته باشن تو یه چیزی مشتركن....اونم اینه كه همشون میگن كه با بقیه فرق دارن!

  • نکته های با مزه وحکمت آموز

    از اشعار سهراب سپهری می توان نتیجه گرفت :
    ‌1. سهراب زن ذلیل بوده (زندگی شستن یك بشقاب است)
    2. سهراب شب ها جاشو خیس می كرده (زندگی تر شدن پی در پی)

  • لطیفه های سیاسی

    به یارو می گن نظرت راجع به گرون شدن بنزین چیه؟ طرف می گه برای ما که فرقی نمی کنه ما همون 2000 تومن بنزین رو می زنیم!




 



تعبیر خواب

 
 

 
 


 


 

تعبیر خواب 
آنلاین